داستان قسمت ۱۹۰ سریال ترکی سیب ممنوعه

داستان قسمت ۱۹۰ سریال ترکی سیب ممنوعه

سریال ترکی سیب ممنوعه داستان قسمت ۱۹۰ (صد و نود)

شروع این اپیزود: (مکالمات ما بین اندر و ییلدیز)

تمام نقشه هامون نقش براب شد. ببین اگر هالیت بدونه اومدم دیدن تو قیمه قیمه م میکنه. مثل اینکه ما نمی تونیم این کار از ما ساخته نیست

اون زن جادگر از همه چی خبر داره ،آره واسه همینم باید بیخیال شیم!

اندر هم میگه :اصلا حرفشم نزن، من به هیچ وجه شکست رو قبول نمی کنم. مگه ماها بزدلیم که از این تهدید ها بخوایم بترسیم. ما اندر و ییلدیزیم چه سختی هایی که پشت سر نگذاشتیم.

یلدیزم میگه :اون موقع ها ما به هم حمله می کردیم ولی الان نمی تونیم ۴ نفری از پس یه آدم لاغز مردنی هم بربیایم.

اندر میگه :باشه من یه نقشه ی جدیدی دارم. ما باید کاری کنیم که هالیت شاهیکا رو بیرون کنه. 

یلدیز میگه باز دیونه شدی، ببینم تو واقعا نمی ترسی! 

داستان قسمت 190 سیب ممنوعه

اندر میگه آخه باید از چی بترسم و خلاصه اینکه مکالمات ادامه پیدا میکنه ، اما بیشترین نگرانی در مورد اینه که هالیت از ماجرا با خبر بشه. ما اگر همین طور دست رو دست بذاریم شاهیکا هر غلطی دوست داره می کنه و ما هم دارو ندارمون رو از دست میدیم (اندر خطاب به ییلدیز)

در هر صورت این دو نفر به توافق می رسن تا کاری رو انجام بدن و نقشه رو اجرایی کنن، نقشه از این قراره که باید کاری کنن که شاهیکا و نادر همدیگرو ببینن و ملاقات کنن و این موضوع رو هالیت باید با چشم خودش ببینه. البته این کار کار بشدت سختیه و اگر هالیت بفهمه خیلی عصبانی میشه. بهتره بگم که سنگ رو سنگ بند نمیشه

ضمن اینکه الانم به شاهیکا گفته من به تو اعتمادی ندارم

نادر ییت رو توی راهرو میبینه و میارش داخل و سر صحبت رو باهاش باز میکنه. اون به ییت میگه تو ظاهرا هوش ریاضی خوبی داری و میتونی در قمارخونه فعالیت کنی

البته اگر خودت دوست داشته باشی که ییت هم پیشنهادش رو قبول میکنه

در همین حین منشی شرکت (لیلی) میاد و میگه آقا هالیت الان جلسه هست و شما هم باید برای جلسه آماده شین. دکمه ی پیرهنشم درست میکنه که خوشش میاد و میگه شما زن با درایتی هستید.

در اون طرف ییلدیز سر و کله ش پیدا میشه و میگه چه خبر زهرا اوضات چطوره گلم. ویدیوی جدید ضبط نکردی ؟ که اونم میگه نه! فعلا ویدیوی خوبی پیدا نکردم. اگر یه موضوع جالب پیدا کنی که منم توش بازی کنم خوبه و بعد میگه ها یه ایده به ذهنم رسید. میتونی از لباس های هالیت جان فیلم بگیری میدونی که یه عالمه لباس خریدم و بعدم بهش میگه من میخوام برم بیرون میشه تو پیش هالیت جن بمونی؟ این بچه حوصله ش سر میره که زهرا میگه این بچه فقط دو سالشه چطور حوصله ش سر میره!!!!

از اون طرف ماجرا اندر هم تلفنی داره میگه نه نه نمی تونم بیخیال انجمن شم که هالیت در رو باز میکنه برای همین زود خداحافظی میکنه و اما هایت بهش میگه تو زن چندش آوری هستی تو ییلدیز و نادر رو کشوندی به اون کافه که چی بشه؟؟؟؟؟ و بعدم بهش میگه من توی هیچ بازی شکست نمی خورم و تو و رئیس بزدلت باید این مساله رو بفهمید.

شاهیکا لیلی رو میبینه و میگه لیلی جون حالت چظوره؟ اونم میگه خوبم شاهیکا خانم شما چطوری؟  شاهیکا میگه وقتی دیدم اینقد خوب خیاطی میکنی و دکمه میدوزی خیلی خوشحال شدم!!!

که لیلی از این حرفاش ناراحت میشه

این سکانس تموم میشه و در سکانس بعد اندر به ییت میگه ما باید حواسمون رو خیلی خوب جمع کنیم. مامان من تو کارهام خیلی جدی هستم. بعدش میگه تو باید هرجور شده شاهیکا رو بکشونی سر قرار اما خودت نری اونجا، تا شاهیکا و نادر همدیگر رو ببینن و بتونیم ازشون عکس بگیریم بفرستیم برای هالیت. اون با دیدن این عکس صد در صد دیونه میشه

در خونه زهرا هالیت جان رو سرگرم میکنه و دوست داره ببرتش گردش تا دیگه حوصله ش سر نره. در هر صورت من میخوام ببرمش من خواهرشم. من باید به زن بابام و بابام ثابت کنم که خواهر خوبی ام

توی کافه نقشه نقش براب میشه و شاهیکا شک میکنه متاسفانه نادر هم در ثانیه های آخر میگه که من نمی تونم بیام . نمیخوام رابطه ی تو و شوهرت از این که هست بدتره بشه.

اندر هم که میفهمه اوضاع پسه زنگ میزنه ییعیت تا بیادش و سر شاهیکا رو گرم کنه (یعنی دیگه چاره ای نمونده بود)

خلاصه ییعیت خودشو میرسونه و شروع میکنه از شاهیکا تعریف کردن و اینکه میگه چته چشات پف کرده دیشب نخوابیدی؟؟؟؟ و از این جور حرف ها

خخخخ

زهرا بچه رو میبره پارک اما یه اشتباهی میشه. کالسکه رو توی پارک ول میکنه و یه بچه ی دیگه رو اشتباها میاره خونه. وقتی میاد خونه میفهمه که بچه رو اشتباهی آورده

خلاصه اینکه برمیگردن به پارک و اونجا پلیس ها رو می بینن و بعدشم میگن. اشتباه از ما بود ببخشید. من اشتباهی کالسکه رو آوردم

در سکانس بعدی لیلی با برادرش در حال راه رفتن هست که به برادرش میگه من نمیخوام پای کسی رو توی زندگیم باز کنم باید یه خورده پول جمع کنم یکم آرامش داشته باشم. برادرش بهش میگه اونجایی که کار میکنی شرکت نیست میدون جنگه تا وقتی اونجایی باید حواست رو خوب جمع کنی چون ا خیلی بد شانسیم

توی خونه ییلدیز و زهرا مشغول صحبت کردن هستند که ییلدز به لیلا میگه خوب کاری میکنی بیرون میری و تفریح میکنه. اینطوری افسردگی نمیگیری

لیلا هم خداحافظی میکنی و میره به تفریحش برسه

خب دوستان داستان قسمت ۱۹۰ سریال سیب ممنوعه رو توضیح دادم. به زودی ما بقی اپیزود ها رو هم درج می کنم

مطالب پیشین:

در این پست از وبسایت می خواهیم داستان قسمت ۱۹۰ سریال ترکی سیب ممنوعه را بنویسیم. مجموعه ی yasak elma یا همان سیب ممنوعه یک سریال پرطفدار در بین مردم ایران و ترکیه محسوب می شود.

سیب ممنوعه (yasak elma) را میتوان سریالی عاشقانه دانست که بازیگرانی چون شوال سام، سودا ارگنچی، اونور تونا، ادا اجه، تالات بولوت  و…در این مجموعه به ایفای نقش می پردازند

دوستان عزیز این اپیزود هنوز منتشر نشده است ولی به محض انتشار آن ، ما متن خلاصه و کامل در دسترس عموم قرار می دهیم.

توجه داشته باشید که وبسایت ها معمولا برای جذب مخاطب بیشتر گاهی در معرفی کلیات داستان مبالغه می کنند.

با وبسایت ما همراه باشید تا از شرح تمامی اپیزود ها آگاهی داشته باشید

  • دیدگاها ، پس از تایید مدیران سایت منتشر خواهند شد.
  • دیدگاهای انگلیسی یا غیر مرتبط با مطلب منتشر نخواهند شد.

17 + 20 =